۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

time to time fromThe love , l'instant par l'amour ,لحظهء عشقی

سوگند‫ به قسم حیاتم که تویی
‫قطرات خون داغم در شریانهای پیکر و جگرم
‫جوهر دستم را به نگارش آورد
و ‫زبانم قاصر از کلام ملکوت است
‫

گویی خداوند ‫و فرشته گانش نیز به شرمش آمده
‫و گریهء سکوت میکنند و تمام عالم از این حُب یار
‫در پوست خود به قلقلک می رقصند
‫و اشک شوق را در سینهء ذوق مستی
‫

چون غزل خوانی ، طفل کودکی ،
‫هق هق کُنان نُت های قطرات نمکی اشکان چشم را
‫یک به یک پس از غلتیدن به روی گونها به آهنگ خیسی می نگارند
‫
‫
که چه زیباست این لحظه که حتی دیوان
‫و پلیدان خود را به دریای سرخی گلنار دوزخیان پرتاب میکنند
‫و ناله و شیون والهء شیدایان خالق ایزدی را
‫که عشق آفرید به ترانهء زبانهء آتش میسرایند
‫

و توانایی تولد عشق را به نگاه داشتن
‫حس حیات معشوق به دیدهء آتش می بینند
‫و آنها نیز خداوند را سپاس و نیایش میگویند
‫

که شکر ای یگانه رب ارباب ادب عالمیان
‫که ما را برای چونین لحظهء عشقی
‫و ساعت معشوقی که لازمان و لا مکان است ،آفریدی
‫ 
ابلیس نغمهء لعن پروردگار را وای وای بر خود می خواند
‫
و سر و هیکلش را به نیستی می کوباند
‫و از نگار جانان جان آفرین طلب لعنی دوباره میکند
‫و فریاد می آورد که این چه حکایت و داد ستانیست
‫

که عشق خونین کر بلای یان از هر در ،که بسته میکند
‫روزنه ای چو زم زم ، و زهرهء کیهانی می یابد،
‫‫

آری به حال، خداوند بزبان احسنت می آید
‫و می گوید اینان هستند بندگان شکُور م
‫

که به یک آن مرغ آمین نیز به سخن می آید
‫و آوای گرم و دل پذیر حمد و سپاس را
‫چون بلبل عشق می خواند.......
‫

و به به عطر زیبای شایستگی را
‫به همچون تویی خیر و مقدم میگوید
‫تا ابدالآباد.....


 کوروُش گ
‫بلژیک / بروکسل

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر